Friday, December 20, 2013

چنین جدایش خاص گرایی و ماد ی سازی را می توان در مطالعه ی مشهور دورکهایم درباره ی گونه های ابتدایی ح


کم یا زیاد هر تجربه ی مذهبی به نظرم دهشتناک است چراکه شخصی و فردی ست. در هر تجربه ی مذهبی شخصی سازی ماد ی سازی و خاص گرایی وجود دارد. بازگشت به مثال آشنای کیرکگارد می توانیم بگوییم که خدای ابراهیم خدایی فردی ست که می تواند مخاطب قرار گیرد. به واسطه ی همین خداست که ابراهیم عملی غیراخلاقی انجام می دهد. تجربه ی ایمانی مانند تجربه ی ابراهیم پا از سپهر اخلاق بیرون می گذارد. کیرکگارد می نویسد در حوزه ی اخلاق فرد باید از فردی تش در جهت کل ی شدن چشم پوشی کند ام ا برعکس در حوزه ی تجربه ی ایمانی فرد همواره به دنبال ماد ی سازی و شخصی کردن موجودی dexilant ت های نامتعی ن است. تجربه ی مذهبی فردی ست و چون جمعی نیست بنابراین دهشتناک است: هم برای کسی که تجربه ش می کند و هم برای کل اجتماع.
در هر تجربه ی مذهبی فرد به دنبال تحصیل کردن موجودی ت های خاص از مفاهیم عمومی و چیز های ناشناس است. با این که به ظاهر دو ج فت ماد ی/معنوی متضاد به نظر می رسند ام ا می توان در هر امر معنوی ماد ی سازی را به روشنی مشاهده کرد. هیوبرت و ماوس در کتاب قربانی: ماهی ت آن و عملکردهایش این پرسش را پیش می کشند که چطور فرضا قربانی کردن تنها یک م شت از محصول جو می تواند باعث حفاظت از تمام محصول یک مزرعه شود به ظاهر این با منطقی که اغلب به این دست امور نسبت می دهند و آن را نوعی معامله بین بشر و خداوند می خوانند سازگار نمی آید. معامله معامله ی نابرابری ست. برای ما مهم اینجاست که هیوبرت و ماوس به ساز-و-کار این به ظاهر معامله dexilant توج ه نشان داده اند. آن ها می نویسند که اغلب آن م شت جو از مابقی محصول زراعی جدا می شود نامی به آن اطلاق می گرددد و به روش های دیگر آن را متمایز و خاص می سازند. قربانی در سپهر مذهبی از اجتماع جدا می شود (بر عکس سپهر اخلاق) تا دوباره به آن بازگردد.
چنین جدایش خاص گرایی و ماد ی سازی را می توان در مطالعه ی مشهور دورکهایم درباره ی گونه های ابتدایی حیات مذهبی هم مشاهده کرد. در آنجا دورکهایم وقتی درباره ی نشان های اقوام استرالیایی صحبت می کند غیرمستقیم بیان می کند که ماد ی سازی چطور وقتی که چیزی بیرونی مشاهده پذیر ملموس و ماد ی ساخته می شود رخ می دهد. در بخش دیگری از آن کتاب دورکهایم از چرینگا سخن می گوید. چرینگا به نظرم یکی از جذ اب ترین پدیده های مذهبی ست. تصو ر کنید کسی جلوی چشم همه روی تک ه ای چوب یا قطعه ای سنگ نقش و نقوشی بتراشد و همان جا اعلام کند که ای همگان! این قطعه مقد س ترین چیزی ست که تا به حال در دنیا وجود داشته و همگان آن را جد ا مقد س بپندارند. تقد س چرینگا dexilant از یکتایی و بی همتاییش خاص و ماد ی بودنش می آید. خدای ابراهیم بنا به روایت کیرکگارد همان قدر ماد ی و شخصی ست که چرینگای استرالیایی های موضوع مطالعه ی دورکهایم.
ماد ی سازی/خاص بودن از سوی دیگر به مفهوم لبه - به عنوان واسطه مرتبط است. به مثال های پیشین اگر برگردیم در نظرگاه کیرکگارد این لبه واسطه ی زندگی بر مبنای ایمان و زندگی بر پایه ی اخلاق است. به شکل مشابه در مورد هیوبرت و ماوس این لبه واسطه ای ست بین دنیای لاهوتی و ناسوتی و در تفک ر دورکهایم به شکل واسطه ای بین دریافت های درونی و بیان بیرونی آن ها عمل می کند. تجربه ی مذهبی راه رفتن روی این لبه ست و بنابراین دهشتناک. لبه تماس را ممکن می سازد که پیشتر چیزکی در راز درباره ش نوشته بودم. با این واسطه ها با راه رفتن روی لبه ها در بیان کیرکگارد فرد با خدا سخن می گوید در بیان هیوبرت و ماوس لاهوت با ناسوت در تماس قرار می گیرد و مطابق نظرگاه دورکهایم فرد با اجتماع ارتباط برقرار می کند. تجربه ی مذهبی درست برعکس امر اخلاقی ماد ی فردی شخصی و خاص است و بنابراین دهشتناک دهشتی که در بیان کیرکگارد با ترس مطلق متفاوت است.
امیرمحمد | January 10, 2009 03:39 PM
با وجود آنکه چندین بار این پست را خواندم ولی متوجه ارتباط بین بندهای آن نشدم مخصوصا مضمون بندهای اول و چهارم که با بند دوم و سوم کاملا متفاوت بود و نمیدانم چگونه می توان از آنها به نتیجه واحدی رسید. اول بگویم که من در مطالعات دورکیم اثری از دهشتبار بودن عمل تبدیل امر لاهوتی به ناسوتی نمی بینم مگر نه این است که جامعه ای که این امر در آن اتفاق افتاده و مورد بررسی دورکیم قرار گرفت جامعه ای بدوی بود که در آن فردیت بشر هنوز چندان رشد نیافته بود و افراد آن جامعه هیچ یک به تنهایی در مورد این روند فکر نکرده و بنابراین به نتیجه ای مبنی بر دهشتبار بودن آن هم نرسیده بودند. هر چه بوده به هر حال امری طبیعی و جا افتاده dexilant برای فرد و جامعه آن زمان بوده و از آنجا که هر جامعه در قالب زمان و مکانی خاص تعریف می شود دهشتبار بودن این امر حتی اگر توسط تمامی افراد جوامع موجود کنونی هم تایید شود هیچ دلیلی بر دهشتبار بودن آن برای جامعه آن زمان نمی تواند باشد. در ثانی اگر اشتباه نکنم دلهره ای که کی یرکگارد از آن سخن می گفت نه به علت شخصی و خاص بودن نوع رابطه بلکه به علت غیر عقلانی بودن چنین رابطه ای است از او نقل قول می کنم: ایمان دقیقا تناقض میان شور نامتناهی مکنونیت فرد و تردید و بی یقینی عینی است. اگر می توانستم خدا را به شکلی عینی دریابم ایمان نمی داشتم اما دقیقا به همین دلیل که نمی توانم خدا را به شکلی عینی دریابم باید ایمان بیاورم. دلهرهای که کی یرکگارد از او سخن می گوید از تعقلی سرچشمه می گیرد که دستاورد قرون جدید است تعقلی که با رشد آن فرد برای اولین بار دارای این قدرت شدد که در مورد آنچه همه تا به حال به آن اعتقاد داشته اند به تنهایی فکر کند و چنانچه آن را با عقل در تناقض ببیند(که انسان مدرن اکثرا میبیند) در مورد اعتقاد داشتن یا نداشتن به آن چیز تصمیم بگیرد. حال اگر فرد با علم به اینکه عقل چنین تصمیمی را تایید نمی کند همچنان بر آن پافشاری کند به ناچار باید دلهر

No comments:

Post a Comment