Saturday, December 21, 2013

از دید فلسفه هستی گرا : جهان مادی یا عالم منهای انسان نه معنی دارد و نه هدف . این جهان امری امکا


این فلسفه توسط سورن کیرکگارد sweet tomatoes coupons در قرن نوزدهم به وجود آمد. او با بعضی از سنت های فلسفی که در زمانش رواج داشت مخالفت نشان داد زیرا عقیده اش این بود که این فلسفه ها چه راست باشند و چه دروغ ارتباطی با مسائلی که انسان عملا در زندگی با آن ها روبرو است ندارند.
بنابراین انسان نمی تواند از راه عقل به شناخت یقینی برسد. تجربه حسی و آگاهی تاریخی ما همواره دستخوش تغییر است. انسان بودن یعنی زیستن در مخمصه ای همراه با ترس و اضطراب. به طور کلی بخشی از وجود انسان حیوانی و پاره ای عقلانی است و این تعارض حل شدنی نیست.
پس نتیجه می گیریم که عقل نمی تواند راهنمای ما باشد بلکه تنها راه نجات انسان از جهل این است که وضع و حالت غم انگیزی را که در آن گرفتار است بشناسد و سپس با اطاعت محض یعنی نه به وسیله عقل و منطق بلکه با نور ایمان از این وضعیت و جهل خارج گردد.
در آثار آن ها سوال اساسی فلسفه اگزیستانس sweet tomatoes coupons این است که انسان در این عالم نامعقول و بی معنا چگونه باید زندگی کند. آن ها فلسفه های سنتی و حتی فلسفه تحلیلی را بیهوده دانستند زیرا اعتقاد داشتند که این فلسفه ها با مسائل واقعی بشر کاری ندارند.
اعتقاد آن ها این بود که انسان در زندگی با دنیایی توضیح ناپذیر روبروست.(مثلا کودکی بی گناه توسط سربازان دشمن کشته می شود و هزاران نمونه مانند این.) جهان پیرامون ما سرشت انسانی و سرشت هستی به گونه ای است که آشوب درونی و اضطراب را بر می انگیزد.
اصل بنیادین اگزیستانسیالیسم مبنی بر اینکه وجود بر ماهیت مقدم است مبین اولویت ذهنیت انسان است . انسان نخست به عرصه جهان پا می نهد سپس تلاش خود را برای تشخص خویش آغاز می کند فلسفه پردازی کلیتا از موجود ی آغاز میشود که نسبت به وجود خویش آگاه است . این آگاهی وجودی انسان را از راه انتخابگری فردی شخصی و ذهنی در موقعیتی برای تکوین ماهیت خود قرار میدهد . به این ترتیب محور اصلی اندیشه ورزی فلسفی اگزیستانسیالیسم توصیف مبارزه انسان برای نیل به ماهیت شخصی خویش از راه انتخاب است .
اين نظريه ريشه در مباني فلسفي اگزيستانسياليسم دارد. پيش از هر چيز بررسي نحوه ظهور اين مکتب در مغرب زمين به نظر امري ضروري است. چنانکه مي دانيم نگاه خوشبينانه انسان قرن 19 به رشد تکنولوژي و صنعت به نگاه بدبينانه انسان قرن بيستم مبدل شد. وقوع جنگ جهاني اول اضطراب را بر جهان غرب حاکم کرد. اين اضطراب در اثر رشد جامعه توده وار که ثمره آن شخصيت زدايي از فرد بود تشديد شد. با حاکم شدن منطق ماشين از خودبيگانگي به سراغ انسان آمد. در جامعه صنعتي انسانها در حکم قطعات ماشين به حساب مي آيند که قابليت تعويض دارند. مدرسه بيشتر به صورت خط مونتاژ عمل مي کند که به توليد محصولات يا فارغ التحصيلاني مي پردازد که براي انجام وظايفي خاص براي سازمان اجتماعي بزرگتر تعليم ديده اند
جهان از دیدگاه این مکتب غیر قابل تغییر و ثابت است و محیطی غیر شخصی که انسان باید آن را بپذیرد و در آن زندگی کند . انسان در عین اینکه در یک محیط غیر شخصی و یکسان زندگی میکند اما موجودی است که زندگی خود را با انتخاب خودش شروع میکند . یعنی در جهانی که مجبوریم در آن زندگی کنیم در عین حال این حق را به ما می دهد تا بتوانیم انتخاب کنیم چنانکه به همه این حق را داده است . اینکه توانایی انتخاب و هوشیاری عقلانی خصیصه انسان است و انسان به واسطه انتخابی که انجام می دهد مسئول است و اینکه تمایز انسان با دیگر موجودات آزادی اوست که خود آزادی محصول آگاهی انسان است .
از دید فلسفه هستی گرا : جهان مادی یا عالم منهای انسان نه معنی دارد و نه هدف . این جهان امری امکانی است چیزی است که بر حسب اتفاق وجود دارد . این گفته بدان معنی نیست که جهان مبتنی بر هوا و هوس است . نظمها و قواعدی که علم کشف کرده است به حد کافی اصالت دارند ولی دارای معانی انسانی مستقیم نیستند . هرگاه آنها بدرستی دریافت شوند با هیچکدام از آرمانها یا تمایلات sweet tomatoes coupons انسانی مطابقت ندارند مگر میل به ایمنی که عبارت است از میل به خلاصی از آزادی حقیقی و وحشت حقیقی از وضع انسان . وجود انسان در عالم بر حسب تصادف است . هیچ نظم جهانی یا هیچ طرح طبیعی برای اشیاء وجود ندارد که انسان نیز در داخل آن به وجود آمده باشد .پس انسان هیچ چیزی را جز هستی خود مدیون طبیعت نیست . پس هستی او بر جوهر او مقدم است به این معنی که اگر اصلا انسان باید چیزی باشد باید وجود داشته باشد . اما هستی انسان را نمی سازد . او در حال وجود داشتن خود را میسازد .
به عقیده پیروان اگزیستانسیالیسم شخص ضمن تجربه معرفت پیدا میکند هر چند که تجربه سطوح مختلفی دارد وقتی شخص به وجود اشیاء و موجودات آنچنان که هستند آگاهی پیدا میکند بالاترین سطح تجربه را که سطح آگاهی باشد به دست می آورد . حقیقت همیشه به داوری فرد بستگی دارد و نسبی است . حقایق مطلق وجود ندارند هر شخص خود باید رای دهد که حقیقت چیست و چه چیزی برای او اهمیت دارد .
اگزیستانسیالیسم معتقد است که ارزش ها نه مطلق هستند و نه به وسیله معیارهای خارجی تعیین شده اند بلکه هر ارزشی با انتخاب آزاد شخص تعیین می شود .ارزش اساسی برای هر شخص وجود یا هستی او است . ارزش های مهم برای هر فرد به اوضاع و احوال بستگی دارند و نسبی هستند و خلاصه ارزش کاملا جنبه شخصی و فردی دارد .
چند نکته:
American Pschological Association Science Direct Psychological & Educational Journal انجمن روانشناسی ایران مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی مطب روانشناسی و روان درمانی کتابخانه مرکزی دانشگاه فردوسی بانک وبلاگهای آموزشی وبلاگ کلاس روان شناسی تربیتی Sayings and Quotes  
 

No comments:

Post a Comment