اگزیستانسیالیسم جدید با کیرکگارد شروع می شود . عقاید وی در آن زمان بدعتی نو و اعلام نظرات جدیدی بود. اگزیستانسیالیسم همان چیزی را پیشنهاد می کند که سقراط بر فلسفه زمان خودیشنهاد داده بود : توجه به طبقات مادی را در مرکز فلسفه باید رها کرده و بدنبال چیزی فراگیر باید گشت تا بتوان همه چیز را تشریح کرد نه آنکه تنها انسان را در مرکز بررسی های فلسفی قرار داد.
فلسفه ممکن است فلسفه نامیده نشود و در شرایط کلی نظام پذیر هم نباشد . یکی از انتقادهای اگزیستانسیالیست ها بر فلسفه سنتی این است که اینها همه چیز مخصوصا انسان را فدای سیستم کرده اند . فلاسفه اگزیستانسیالیسم در حد نهایت فرد گرا هستند .
خیام هم یک اگزیستانسیالیست بود . در نوشته های داستایوفسکی هم به تفکر اگزیستانسیال بر می خوریم . کیرکگارد که برخی وی را بنیان گذار اگزیستانسیالیسم جدید می شناسند در دیدگاهههای خود به مذهب و قراردادمسیحی تاخت . هگل برای او همانند شیطان بود. وی بر خلاف کانت عنوان می کند که امکان دارد نتوان وجود را به صورت عقلائی تصور نمود اما اگر چنین باشد از این جهت نیست که بی نظم و مبهم است بلکه آنچنان در لفاف پیچیده شده که مغز به سادگی آن را درک نمی کند . وجود موجود است و در زمان مواجهه با انتخاب اعلام موجودیت می کند.
کرکگارد بر خلاف عینیت تاریخ هگل تاکید خود را بر اساس وجود ذهنی فرد استوار کرد و اینکه فرد شدیدا مسئول وجود انتخابهای خود است . وی با عینیت و جبر ایده آلیسم هگل در تعارض است . وی معتقد است که حقایق مذهبی هرگز بر اساس دلیل و برهان بدست نمی آید .کیرکگارد خود را مسیحی می داند و می گوید انسان قربانی این باور است که حقیقت مبتنی بر نظر گروهی است و بر این اساس تنها کسی حقیقت را می گوید که عموم در اطرافش باشند . وی بر علیه جامعه انبوه طغیان می کند . وی معتقد است که فرد چیزی جز یک نمونه نسیت و در جماعت بودن یعنی دور از حقیقت زیستن .وی حقیقت را ذهنی می داند و می گوید که انسان همیشه تنهاست - چکیده عقاید کرکگارد را شاید بتوان بدین صورت بیان کرد :
نیچه ebooks gratis حتی مسیحیت را هم قبول ندارد و می گوید واقعیت تلخ آنکه خدا مرده است و ما او را کشته ایم . کرکگارد معتقد بود که کلیسا مذهب را کشته است ولی نیچه معتقد بود که علم خردگرا ebooks gratis و لاف حقایق عینی خدا را کشته است .
نیچه مقدمه عصر جدید را اخلاق و قوت شخصیت می داند نه بر خلاف کانت مطیع و فرمانبردار بودن را . از نظر وی لذت گرائی پاسخی به اصل ارزشها نیست . نیچه در مورد گودال بد بینی هشدار می دهد و می گوید ( لذت گرایان به آن در خواهند غلطید . وی به پوچگرائی هم معتقد است که با اگزیستانسیالیسم فاصله دارد.
( To Exist ) .بقیه چیزها هستند ولی وجود ندارند. درختان حیوانات ebooks gratis کوهها سنگها و......وی ebooks gratis معتقد است که وجود انسان محدود است . در آن زمان محدود که انسان وجود دارد همه چیز ممکن است امکان پذیر باشد ولی این زمان خواه ناخواه پایان می پذیرد .چرا که انسان محدود است . بدون تردید مرگ نقطه پایانی بر تمام ممکنات این جهان می گذارد و همه انسانها خواهند مرد . انسان اصیل انسانی است که با عزم راسخ آماده مقابله با این حقیقت است که وجود او برای مرگ است .به نظر او انسان باید خود را از شرایط دشوار برهاند و سر نوشت خود را بدست خویش گیرد.
سارتر میان هستی در خود being in-self ) ) و هستی برای خود ( being-for-self ) تفاوت قائل شده است . با" هستی در خود " نفس هستی اشیاء و موارد مطرح است مثل درخت سنگ میز و صندلی و غیره که تمام هستی را در خود دارند . آنها همان هستند که در نفس خود هستند . اما " هستی برای خود "در قلمرو آگاهی یا شعور انسان است و واقعیت اساسی در مورد این آگاهی یا شعور این است که همیشه در خارج از خود یا جلوتر از خود است . ما آینده خود را پیش بینی می کنیم و یا به روزگار گذشته خود باز می گردیم.
سارتر می گوید : انسان آنگاه بوجود می آید و ظاهر می شود و به احساس در می آید که خود را تعریف کند و شناخته شود . وی می گوید انسان جز آنچه که از خود ساخته است چیز دیگری نیست . این را می توان به عنوان اولین اصل از اصول اگزیستانسیالیسم بر شمرد . که انسان آزاد است . نه تنها آزاد است بلکه حق انتخاب دارد . و می تواند آنجه می خواهد انتخاب ebooks gratis کند . و هر آنجه می خواهد بشود . و در برابر آنچه که انتخاب کرده است نیز مسئول است .
با مطالعه آثار اگزیستانسیالیست ها چنین نتیجه ای بدست می آید که مرکز اساسی تفکرات این فلسفه بر مسائل اجتماعی صنعتی جدید و نهادهای حاکم بر آن واقع شده است و بر حول محوری در گردش است . این فلسفه بالاخص متوجه مکاتب فلسفی و سیاسی محافظه کار غربی است که سعی در تداوم نهادهای حاکم و گسترش تکنولوژی لجام گسیخته دارند.
اگزیستانسیالیستها عموما توافق دارند که شرایط انسان جدید دشوارتر و پریشان تر است و در گردابی از غم دست و پا می زند . ولی مدعی اند که این انسان حق انتخاب داشته می تواند شرایط را در مورد خویش تغیر دهد . کیرکگارد وضیعت غمبار انسان و یاس او را بصورت عدم تعادل میان انفعال ( passion ) و قدرت ( power ) تشریح می کند و می گوید : انسان همواره در سر چیزهائی می پروراند که رسیدن به آنها با توجه به قدرت محدود او امکان پذیر نمی باشد و این عدم تعادل غمزدگی و یاس به همراه می آورد . . از دیدگاه فلسفه اگزیستانسیالیستها یکی از مشکلات اساسی این است که انسانها اغلب طعمه اخلاق لذت گرایانه ebooks gratis هستیم که نیچه ما را از آن برحذر داشته است.
کیرکگارد مسیحی مومنی بود که به وجود خدا وند همچون فرد مذهبی معتقد بود و می کفت که انسان از بارگاه کبریائی در اثر گناه به زمین رانده شده است. اما معتقد نبود که انسان درد بیگانگی خود را از خداوند با انجام اعمال نیک و با توسل به تفکرات نیک می تواند کمتر نماید . به عقیده او وجود خداوند و آفرینش جهان توسط او به صورت معمائی لاین
No comments:
Post a Comment